عروسک سنگ صبور

Tuesday, November 30, 2004

فکر کن دختر
فرشته مهربون پینوکیو خوده روباه مکار بود
تازگیها همه رنگ عوض کردن
آقای عشقم بدتر از همه در اومد
بدتر از همه


posted by عروسک سنگ صبور at 1:05 PM 1 comments

Sunday, November 28, 2004

من دارم تو مسابقه احمقانه ای که با خودم گذاشتم هم سبقت می گیرم
همیشه وقتی که در ذهن رو روی چیزای زیاد و مختلفی که دوروبرت هست باز می زاری
نمی تونی جلوی هجوم اضطراب و تنش رو هم بگیری
خیلی وقتا
خیلی وقتا چیه همیشه
اضطرابهای اساسی ما،افکار احمقانمون ناشی از تفکر نادرست و غیر منطقي ماست
که تغييرشون می تونه خیلی کمک کنه
هر کسی هم می تونه کنترل این افکارو پیدا کنه
اما فقط خودش
باید یاد گرفت درای مغز که مرکز اصلی کنترل ما روی این کره خاکیه رو
روی چیزای ب خود و بی ارزش بست تا از فرسودگی و خستگیش جلوگیری کرد
باید یاد گرفت که واقعا خیلی وقتا خیلی چیزا اونقدرها هم مهم نیستن که آدم فکر می کنه
من یاد گرفتم آدم به همه اون چیزایی که می خواد می رسه
اما به موقعش و در زمانش
هر وقت وقتش باشه
پس باید کنار ایستاد و نگاه کرد
آروم و با آرامش
زور زدن و تلاش برای تغییر دادن یه سری چیزا فقط آدمو خسته می کنه
باید صبر کرد


posted by عروسک سنگ صبور at 10:45 AM 2 comments

Saturday, November 27, 2004


وقتي از دست اينو اون ناراحتي هي داد مي زني
اخم مي كني شايدم قهر
جيغ مي كشي يا فرار مي كني
اما وقتي آدم از دسته خودش عصبانيه چي كار مي تونه كنه؟
فرار؟ از كي از خودش؟
به كجا هر جا كه بري خودتي كه روبروي خودت داي نفس مي كشي
هر جا كه بري و فكر مي كني داري فرار مي كني تازه مي بيني
ا به بن بست خودت رسيدي
بن بستي كه نقدر هم تنگه كه نمي شه دور زد
پس چي كار بايد كرد؟!
بهترين راهش اينه كه وايستي جلوي خودت و بگي

من مي تونم
هرچي كه بخوامو بدست مي آرم


posted by عروسک سنگ صبور at 10:42 PM 2 comments

I always was yours
You never were mine
I need your protection
I need your attention
please give it to me
posted by عروسک سنگ صبور at 2:26 PM 1 comments

Friday, November 26, 2004

I miss u omid,its for u




posted by عروسک سنگ صبور at 3:17 PM 0 comments

بعد از يه پنجشنبه بد
اميدوارم كه امروز روز خوبي داشته باشم
نمي دونم هر موقع كه بيشتر انتظار يه روز خوب و هيجان انگيز رو دارم
درست همون روز تبديل به بدترين روزم مي شه
دلم تنگه
براي چي نمي دونم؟


posted by عروسک سنگ صبور at 11:22 AM 0 comments

Wednesday, November 24, 2004

You are my wing to fly
You are my extent of growing
You are my fundamental subjet of dreams
You are my delight to continue
You are my reason to live
You are my first,my last,my every thing
Welcome to my world
Welcome to my dreams


posted by عروسک سنگ صبور at 9:41 AM 0 comments

Tuesday, November 23, 2004




posted by عروسک سنگ صبور at 11:49 AM 1 comments



شاید یکی از بهترین خاصیت های یه روز بارونی که پشت یه ترافیک عظیم هم موندی
این باشه که فرصت داری فکرایی که تو سرت معلق هستند رو یه سرو سامونی بدی و
به لحضه های رفته و پیش روت هم فکر کنی
و درست وقتی که داری به یه موزیک دهه 80 گوش می کنی و از پشت شیشه به قطرهای ریز بارون نگاه می کنی
به این نتیجه برسی که با آلاچیق عشق همیشه هم نمیشه پل زد به آسمون و ستاره چید
عشق مثل سرعت تو رانندگی نیست که وقتی دیرت شد هی گاز بدی تا شاید زودتر برسی
عشق منت خوبی هات نیست که به سر کسی بزاری

عشق همنون چیزیه که تو ، توی خودت داریش فقط برای خودت
با آلاچیق عشق فقط بعضی وقتا اونم بعضی وقتا می شه پل زد به آسمون
اونم وقتی که معشوقت خودش کنارت برات پل می زنه

روزای بارونی فرصت خوبیه واسه فکر کردن
چون جز فکر کردن کاری نمی شه کرد
فرصت رو از دست ندید


posted by عروسک سنگ صبور at 9:13 AM 0 comments

Sunday, November 21, 2004

day dreamer

posted by عروسک سنگ صبور at 1:08 PM 2 comments

For good memories

I have some of my best memories with u & this song
so i delicate it to u for all good times that u made


Summer Wine


posted by عروسک سنگ صبور at 8:41 AM 0 comments

Saturday, November 20, 2004

خوب ممکنه دیگه
گاهی وقتا هم قصه ها دچار تغییر می شن
این بار پینوکیو سر قولش به فرشته مهربون موند
اما فرشته مهربون اینبار تنهاش گذاشت
بدون اینکه به حرفش گوش کنه و خواهش پینوکیو رو
برآورده کنه
از حرف پینوکیو رنجید و رفت
اما پینوکیو فکر می کنه که انگار منتظر یه بهانه بود
که بره
خوب دلیلی نداره همه قصه ها خوب تمون شن
اما فرشته مهربون دل پینوکیو رو شکست
آخه پینوکیو فقط ازش خواست که
just be a real freind
i want a real freind
اما اون قهر کرد و رفت


posted by عروسک سنگ صبور at 11:42 AM 0 comments

تو عاشقی هاتو کردی
من می خوام از تو و عشق چی بگیرم خودمم نمی دونم
آخه تو دیگه سرمایه ای از عشق برات نمونده که خرج کنی
الان درست وقته رها کردنته
تا پاهات از روی زمین کمی بلند شه
و بتونی روی آسمونا لااقل
به اون چیزی که می خوای و رو زمین بهش نرسیدی برسی
برو رفیق که تا نری نمی تونی بفهمی که
چه چیزی رو روی زمین دادی و چی رو گرفتی
هیچ وقت برای رسیدن به اینکه اشتباه کجا بوده دیر نیست
هیچ وقت


posted by عروسک سنگ صبور at 9:51 AM 0 comments

Wednesday, November 17, 2004

...I always claim of loving u
...but my dear freind
know it

...MY WISH FOR YOU

Where there is pain, I wish you
peace and mercy
Where there is self-doubting, I wish you a renewed confidence in your ability to work throughit
Where there is tiredness, or exhaustion, I wish you understanding, patience, and renewed strength
Where there is fear, I wish you
love, and courage

You are always more than a freind to me
when it feels like the world has turned its back on you
hang in there
yes hang in on me
Your rainy days will turn into days of
sunshine

I PROMISE
I WILL BE THERE ALWAYS 4 YOU

...!?but what about me

...!?when u will be a shelter 4 me



posted by عروسک سنگ صبور at 8:53 AM 2 comments

Tuesday, November 16, 2004

خسته ام
از این روزا
از این آدما
از خودم
انقدر خسته ام و حوصله ام سر رفته
که دیگه حتی اون چیزایی که خیلی خوشحالم می کرد هم
برام جذاب نیستند
انقدر دچار رکود شدم که
دیگه حتی حوصه فضولی یا سردرآوردن از کارش رو هم ندارم
خسته ام
خسته ام
حوصله ام سر رفته
دلم یه چیز هیجان انگیز می خواد
که دوباره منو به خودم برگردونه


I'm tired
I'm expecting something very excited
I'm expecting something to change my plane life
I'm waiting



posted by عروسک سنگ صبور at 10:30 AM 1 comments

Monday, November 15, 2004




Mr Big
Wild World

posted by عروسک سنگ صبور at 8:58 PM 0 comments

بهترین چیز رسیدن به تردید نگاه دوستی است
که حرفهایت را باور ندارد
و یا اینکه اعتمادش از تو سلب شده
برای اثبات حرفهایت
همه راههای ممکن را باید امتحان کرد
دست آخر اگر باز هم جواب نگرفتی
می توانی با قطعیت بگویی
هیچ راهی وجود ندارد
جواب نمی دهد


posted by عروسک سنگ صبور at 9:47 AM 0 comments

Sunday, November 14, 2004

در شبي سرد و خاكستري كه آسمان هم در حسرت روزهاي رفته به سوگ نشسته
در كنار پنجره بخار كرده به خياباني تاريك و سرد مي نگرم
و با خود مي پندارم كه
چه روزها و چه موقعيت هايي كه مي توانست
مرا به اوج بلندي قله
آرزوهايم برسانند
كه آسان از آنها گذشتم
و چه روزهايي كه مي توانست با اندكي صبر
تبديل به بهترين خاطراتم شوند كه
آنها را نيز با خشم به آتش كشيدم
اما در اين لحضه خوب مي دانم كه براستي
همه مردها داراي يك سري خصوصيات منحصر به فرد مي باشند
كه تلاش براي تغيير دادنش جز اتلاف انرژي چيزي بيش نيست
و همه زنها داراي خصوصيات مشتركي هستند كه
تلاش براي حل آنها جز آب در هاون كوبيدن
پس به جاي تلاش براي ياد دادن چيزي به ديگران
كه طالب يادگيري آن نيستند
و اين اصرار آنها را بيشتر آزرده مي سازد تا متشكر
خوب است به يادمان بماند
همه را آنگونه كه هستند بپذيريم
درست همان طور كه هستند
چرا كه در شوره زار گل كاشتن هم عالمي دارد

اما اگر خدايش نيم نگاهي بياندازد


posted by عروسک سنگ صبور at 6:54 PM 0 comments

Saturday, November 13, 2004



اين منم که در انتهای تنهایی خود

به کویر دلم می نگرم

این منم که بی رمق و خسته

از همه خودم خسته ام


posted by عروسک سنگ صبور at 9:06 AM 2 comments

Friday, November 12, 2004

درست كه به خودم نگاه مي كنم خنده ام مي گيره
كه بعضي وقتا با تمام ادعاي زرنگيم
بازم بوسيله گربه نره و روباه مكار گول مي خورم
تا حالا شده حس ينيوكيو بودن بهتون دست بده؟خوب خيلي بد چيزيه
مخصوصااگرهي تكرار بشه
ما امروز با ديدن دوباره فرشته مهربون و حرف زدن باهاش
و حس کردن دست گرمش
تو دستام

به خودم قول دادم كه ديگه گول نخورم
و به حرفاي فرشته مهربون گوش كنم
تا ديگه فرشته مهربونم باهام قهر نكنه


posted by عروسک سنگ صبور at 6:19 PM 1 comments

Wednesday, November 10, 2004

It seems the time is arrived
It seems I have to show my real power
It seems although i hate to play with childs,i have to show them
how stronge i can be

my partner wasn't even a baby boy!



حريف قدرش خوبه
حتی اگه ضعيفه باشه
وای به حال اونایی که حتی جرات رودر رویی ندارند
و مثل زنهای ضعیف عرب
از دور سنگ پرتاب می کنند
تا با خراش برداشتن صورتت و بیشتر
عصبانی کردنت لذت ببرند
وای به حال اونایی که با ادعای مرام
از مردی جز یک اسم چیزی یدک نمی کشن
گویا زود فراموش می کنن
چرخ روزگار زود جاها رو عوض می کنه
گویا یادشون می ره همیشه اونایی که
تو یه رابطه ضعيف ترن
با یه تلنگر ببری رو درسته می بلعند


posted by عروسک سنگ صبور at 4:23 PM 3 comments

خودم را به جریان تند حوادث این روزهایم سپرده ام
حوادثی که بی هیچ انتظار و یا آمادگی قبلی مرا
در زیر ضربات تندشان
به بازی گرفته اند
اما چه چیز بهتر از یک جریان هیجان انگیز
حادثه ای که حتی در موردش فکر هم نکرده ای
همیشه وقتی که نسبت به چیزی هیچ آمادگی قبلی نداری
آن چیز هیجان انگیز تر و دلرباتر است


Have you ever had any secret experience?
nice.......
posted by عروسک سنگ صبور at 3:23 PM 0 comments

وای از وقتی که دنیا نخود می شه
همه اون آدمایی که می خوای ببینی
یوهو اتفاقی تو جایی که انتظار نداری می بینی
پس چرا بعضی ها تو این دنیای نخود سعی می کنن
خودشون و کاراشونو قایم کنن
انگاری غافلند که خاصیت گردی زمین باعث می شه
دیر یا زود آدم همه چی رو ببینه و بفهمه


posted by عروسک سنگ صبور at 8:47 AM 0 comments

Tuesday, November 09, 2004

هیچ چیزی بدتر از این نیست
که بتونی به تمام دنیا کمک کنی
الا خودت
هیچ چیز بدتر از اعتیاد به آدمی نیست
که با شک و تردید به تماشایت ایستاده
وقتی که فکر می کند نمی بینیش
به جستجو در تلفنت
ویا تعقیب از دورت می پردازد
هیچ چیز بدتر از اعتیاد به آدمی نیست
که اعتماد به نفسش
را داده
و تلاشت را برای تکاپوی عشق نمی بیند
هیچ چیز بدتر از اعتیاد به آدمی نیست که
تمامی اصول مهم تور
ا نادیده می گیرد
اما برایش خطای تو گناهی است نابخشودنی
هیچ چیز بدتر از اعتیاد به آدمی نیست که
بی تفاوت در انتظار گذشتن روزمرگی است
بی هدف

اما چرا باز این آدم بهترین است؟با تمام بدیهایش

این نیز می گذرد





posted by عروسک سنگ صبور at 1:46 PM 4 comments

زندگی

زندگی شاید نفس کشیدن در اطاقی است
که هنوز پر است از بوی آشنایی
که ا ز رفتنش ماهی بیش نمی گذرد

زندگی شاید نگاه کردن به قاب عکسی است
که عکس عزیزی که دل را سوزانده و رفته را در خود زندانی کرده است

شایدم نگاه کردن به شمعهای کوچک رنگی است که
شاهد رقص بدنهایی بوده اند که با نورشان تا
بی نهایت خدا پرواز کرده اند

و یا حتی خوردن قهوه تلخی در ماگی که
بوسه داغ لبهای عزیزی را بر خود دارد

وای از اطاقی که پر از خاطره های رنگی ای است
که وضوحشان به وضوح تصویر خود در آیینه است

کاش برف بیاد
کاش برف بیاد
کاش برف بیاد
کاش برف بیاد
کاش برف بیاد

آخه با اومدن برف یادم می آد که
سال داره تموم می شه



posted by عروسک سنگ صبور at 8:35 AM 0 comments

Monday, November 08, 2004

do u love Leonard Cohen?

I delicate to all who love him

Baby, I've been waiting,
I've been waiting night and day.
I didn't see the time,
I waited half my life away.
There were lots of invitationsand I know you sent me some,
but I was waiting
for the miracle, for the miracle to come.


I know you really loved me.
but, you see, my hands were tied.
I know it must have hurt you,
it must have hurt your pride
to have to stand beneath my window
with your bugle and your drum,
and me I'm up there waiting
for the miracle, for the miracle to come.


Ah I don't believe you'd like it,
You wouldn't like it here.
There ain't no entertainment
and the judgements are severe.
The Maestro says it's Mozart
but it sounds like bubble gum
when you're waiting
for the miracle, for the miracle to come.


Waiting for the miracle
There's nothing left to do.
I haven't been this happy
since the end of World War II.


Nothing left to do
when you know that you've been taken.
Nothing left to do
when you're begging for a crumb
Nothing left to do
when you've got to go on waiting
waiting for the miracle to come.


I dreamed about you, baby.
It was just the other night.
Most of you was naked
Ah but some of you was light.
The sands of time were falling
from your fingers and your thumb,
and you were waitingfor the miracle,
for the miracle to come.


Ah baby, let's get married,
we've been alone too long.
Let's be alone together.
Let's see if we're that strong.
Yeah let's do something crazy,
something absolutely wrong
while we're waitingfor the miracle,
for the miracle to come.


Nothing left to do ...

When you've fallen on the highway
and you're lying in the rain,
and they ask you how you're doing
of course you'll say you can't complain --
If you're squeezed for information,
that's when you've got to play it dumb:
You just say you're out there waiting
for the miracle, for the miracle to come.

posted by عروسک سنگ صبور at 2:36 PM 0 comments

some times some events caused to great pain,huge grief,wast gloom
after passing such a bad period u have time to think about it
yes think
just silent & look what happend
perhaps some mysterious or invisible things are trying to help u something
that u can't underestand its profit now or
your mental factulty doesn't have enough capacity to underestand the meaning of
god's messege which are more useful of this dealings.

anyway dear god save all of use
get hate from us & give us love
show the real side of us to us
posted by عروسک سنگ صبور at 8:58 AM 2 comments

Sunday, November 07, 2004

اين منم كه با غرور جمع دوباره تنم را نظاره مي كنم
اين منم كه سربلند به خود باز مي گردم
اين منم كه باز به خود برگشته ام


posted by عروسک سنگ صبور at 5:59 PM 1 comments

آسمون بدجوري آبستن بارونه
اما انگار منتظره
منتظره یه نیم نگاه
تا بغضش بترکه
درست مثل خيلي از ماها که منتظر یه نیم نگاهیم
تا بباريم
انقدر تو روز مرگی غرق شديم
که حتی یادمون می ره
گاهی به آسمون نگاه کنیم
شاید آسمون آبی و بزرگ که بالای سر تنهایی ماست
به یه نیم نگاهی محتاج باشه


posted by عروسک سنگ صبور at 2:32 PM 0 comments

Thursday, November 04, 2004

دوبازه باز آسمان دلم ابري است
باز دلم هواي گريه دارد
گويا كسي صدايم مي زند كه بيا
كوله بار غمم بسته و در كنار آماده
اما پاي رفتنم نيست
وسوسه ماندن زياد اما
رغبت ماندن كم

باز امشب هواي رفتن در سرم ايت
واي رفتن به جايي كه آدمهايش براي رفيقان ماسك به چهره نمي زنند
جايي كه خوبانش بدترينهاي خوب چهره نباشند

im waiting a graet phenomen to happen
perhaps god wants & we'll change
only 4 oyrself
to enjoy being to gether
posted by عروسک سنگ صبور at 9:04 PM 0 comments

باز دوبازه يه جوري هستم
نمي دونم دلم گرفته
يا اينكه عين هميشه دلم يه چيز هيجان انگيز مي خواد
اما بيشتر از همه يه دوست
نارنجي
مي خواد
كه لذت و آگاهي بهم بده
دلم يه دوست ارغواني
می خواد كه ضد شك و جاه باشه
دلم مي خواد تمام دوست نماهاي آشغالي كه دورم جمع كردم و
بريزم تو ترش كن
به همين سادگي


posted by عروسک سنگ صبور at 4:15 PM 0 comments

Wednesday, November 03, 2004

نمي دونم چرا هميشه عين راه قبليمو تكرار مي كنم
كي مي خوام ياد بگيرم كه روي زمين بايد زميني زندگي كرد خدا مي دونه
چرا از تجربه ديگران استفاده نمي كنم خودمم نمي دونم
تجربه هايي كه گاهي هم خيلي سخت بدست اومده
posted by عروسک سنگ صبور at 1:40 AM 0 comments

Monday, November 01, 2004

چرا پرم از نفرت
چرا سرشارم از حرص
گويا فراموش كرده ام
هرگز نمي توان كسي را تغيير داد
آدمها به اندازه لياقتشان عشق و نفرت دريافت مي كنند
اما گاهي فراموشكاري ما
باعث مي شود
عده اي بيش از اندازه لياقتشان از ما عشق و يا نفرت بگيرند
حيف از عشقمان
حيف از نفرتمان
كه صرف آمهايي شود كه انقدر بزرگ نشده اند كه در دنياي ما بگنجند
there is nothing swetter than revenge(white)
'cuz its not deserve to have any colore
'cuz hate really dosn't exist
posted by عروسک سنگ صبور at 10:33 PM 0 comments